هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

485

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

تا برادرش نعيم ابن هبيرة را نيز به سوى معاويه كشاند بنابراين به اتفاق يكى از مسيحيان تغلب كه به سود معاويه جاسوسى مىكرد نامه‌اى به او نوشت ولى هنوز به كوفه نرسيده بود كه افشا شد و ياران امير المؤمنين دستگيرش كردند و دستش را بريدند . و بسيارى از اين گونه حوادثى كه متمردين و همكارانشان را دست اندر كار توطئه و افشاندن بذر هرج و مرج در سراسر بلاد براى به تحليل بردن قدرت امام در داخل و منصرف ساختن او از پرداختن به معاويه و تصرفات وى ، نشان مىدهند فراوانند . بعيد هم نيست كه « مصقلة الشيبانى » در تماس با متمردين بوده و پافشاريش بر نجات آنان از اسارت در ازاى پولى كه از پرداخت آن عاجز است با انگيزهء انسانى آنچنان كه در وهلهء نخست به نظر مىرسد - نبوده است بلكه با انگيزهء احساس مسئوليت در برابر گروهى بود كه با آنان در هدف اشتراك منافع داشت و هرگاه نياز مىافتاد به كمكش مىشتافت و در واقع نيز به اين دليل از سوى معاويه ، استقبال شد كه در فساد و هرج و مرج افزايى شركت جسته بود و خرابكارانى را كه على ( ع ) را به ستوه آورده و او را به تنگ آورده بودند و راهى در برابر معاويه گشوده بودند كمك رسانده بود . ولى امير المؤمنين ( ع ) آنگاه كه خبر فرار مصقله به شام ، به اطلاعش رسيد تنها به بيان اين سخن پرداخت ؛ خدا او را بكشد او را چه مىشود كه كارش كار آزادگان بود و فرارش فرار بردگان و بندگان . و دستور داد كه خانه‌اش را خراب كنند . در اين فضا و جوى كه داخل عراق را فراگرفته بود معاويه فرصت يافت تا به نوبهء خود روستا و شهرهاى مرزى شام را در نورد و به كشتار و غارت بپردازد و بىهيچ مانعى از سوى كسى و بازدارندهء مذهبى ، بر نيروهاى مستقر در پاسگاههاى مرزى يورش برد و امير المؤمنين ( ع ) كه اهل عراق را به يارى و نجات برادرانشان و تعقيب تجاوزگران فرامىخواند ولى از سوى آنان پاسخ رضايت‌بخشى ، نمىشنيد . ارتشيان معاويه به فرماندهى بسر بن ارطاة ، حجاز و يمن را مورد تجاوز خود قرار دادند معاويه به او سفارش كرده بود در آنجا ، هر كارى را براى اشاعهء هرج و مرج و افشاندن تخم ترس و وحشت ، انجام دهد او نيز از جهت عملى ساختن اين سفارش چه خونها كه نريخت و در سر راه خود به مدينه هر حرمتى را زير پا گذاشت و ناموسها و اموال را بر باد داد و وقتى به مدينه رسيد مردمش را با گونه‌هاى مختلف خشونت و بىحرمتى و تجاوز ، در اذيت و آزار و كشتار قرار داد و گروه بسيارى را كشت و اهالى را به بيعت با معاويه واداشت . خبر او به يمن نيز رسيده و در آنجا ترس و وحشت پراكنده